الشيخ المنتظري
487
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« رَدَعَهَا وَهِىَ تَجُوبُ مَهَاوِىَ سُدَفِ الْغُيُوبِ مُتَخَلِّصَةً اِلَيْهِ سُبْحَانَهُ » ( خداوند متعال آن اوهام و عقول و دلها را باز مىگرداند ، در حالتى كه راههاى هلاكت و تاريكى هاى عوالم غيب را طى مىكنند و به طرف او رهسپارند . ) « رَدَعَهَا » جواب « اذا » است كه براى شرط بود ، و در حقيقت اين « ردعها » جواب آن اگرهايى است كه در جمله هاى گذشته بود ; يعنى اگر اوهام براى رسيدن به نهايت قدرت خداوند ترامى كنند ، و اگر فكرهاى پاكِ از وساوس شيطانى بخواهند به اعماق غيوب ملكوت او دست يابند ، و اگر دلها براى رسيدن به كيفيّت صفات او شيفته و حيران شوند ، و اگر عقلها براى رسيدن به كنه ذات خداوند كنجكاو شوند « رَدَعَهَا » خداوند آن چنان قدرتمندى است كه همه اينها را از رسيدن به مقصودشان باز مىدارد و ناكام مىمانند . « و هى تجوب مهاوى سدف الغيوب » ; « تجوب » از « جاب يجوب » و به معناى طى نمودن راه است ، « مهاوى » جمع « مَهَواة » و آن اسم مكان و به معناى محلّ سقوط در داخل درّه و پرتگاه است . « سُدَف » جمع « سُدْفة » به معناى ظلمت است ، البتّه شب را هم به دليل تاريكى و ظلمتى كه دارد « سدفة » مىگويند ; جمله « و هى تجوب مهاوى سدف الغيوب » جمله حاليّه است ، و معناى جمله جوابيّه به انضمام جمله حاليّه متعلق به آن چنين است : خداوند همه آن ترامىِ اوهام ، حركتِ فكرها ، شيفتگى دلها و كنجكاوىِ عقلها را باز مىدارد ، در حالى كه اين اوهام و عقول و دلها پرتگاههاى ظلمانىِ غيبها را مىپيمايند ، « متخلّصة اليه سبحانه » و به طرف خدايى كه منزّه است رهسپارند . والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته